بایگانی برچسب ها: پژاک

بهمن از ترس پژاک به دموکرات فرار کرد

بهمن قاسمی قلعه جوانی متولد سال ۱۳۷۴ شهرستان سقز از ترس پژاک به دموکرات پناه برد. قبل از اینکه بهمن توسط دوستانش مورد فریب واقع شود مشغول به کار بود و کمک خرج خانواده هم بود، ولی متاسفانه توسط یک سری از دوستانش فریب داده شد و به عضویت پژاک در آمد. خانواده بهمن نزدیک به ۱۴ ماه […]

پوریا امید و تکیه‌گاه دوران پیری پدرش بود

پوریا قادری تنها پسر خانواده بود و آنقدر به تحصیل علاقه‌مند بود که وارد دانشگاه شد اما متاسفانه با فریب یکی از دوستانش (آرمان سهرابی) خانه را ترک کرد. خانواده پوریا نزدیک به هفت سال است که هیچ خبری از پسرشان ندارند، گویا اعضای پژاک خانواده پوریا را بیشتر از هر خانواده‌ای که به دنبال […]

میثم محمدزاده دانش‌آموز بود، حتی تلفن‌ همراه هم نداشت

میثم محمدزاده دانش‌آموز بود، حتی تلفن همراه هم نداشت و تا به الان خانواده‌اش نمی‌دانند چطور شد که خانه را ترک کرد! میثم هیچوقت مشکلی با خانواده نداشت، پدرش تا جایی که می‌شد همه چیز را برای فرزندانش مهیا می‌کرد، اما همچنان نمی‌داند چه شد که میثم خانه و خانواده را ترک کرد. بعد از […]

ستاره و اقدام قهرمانانه برادرش و اسارت هردو

ستاره زادهش در سن بسیار پایین ازدواج کرد، همین مساله باعث بروز یک سری مشکلات با همسرش شد که پس از چند سال با مشکلات زندگی از یکدیگر جدا شدند. زمانی هم که طلاق گرفته بود سن آنچنانی نداشت و در خانه پدرش زندگی می‌کرد. مدت زیادی بود که اعضای پژاک در داخل روستایشان رفت […]

رامین به دلیل نبود شغل در سنندج به عراق رفت

رامین زندپور به دلیل نبود شغل مناسب در سنندج به عراق رفت؛ رامین به دلیل نبود شغل مناسب در سنندج تصمیم گرفته بود که برای پیدا کردن شغل به عراق که فامیل های زیادی در آنجا داشتند برود و مشغول به کار شود، مدتی در شهر های عراق مشغول به کار بود و همیشه هم […]

بابک رحمتی و خانواده‌اش از قشر زحمتکش کارگر بودند

بابک و دیگر اعضای خانواده‌اش از قشر زحمتکش کارگر بودند؛ اعضای خانواده همگی کارگر بودند، بابک هم مدتها مشغول به کار گچ‌کاری بود ولی بدون هیچ دلیلی ناپدید شد؛ خانواده بابک تا جایی که می‌شد و در توان داشتند به دنبال او گشتند اما اثری از او نبود، بیشتر از این هم توان مالی زیادی […]

مهران گفت: بدترین روز زندگی‌ام در میان پژاک بود

مهران فقط میخواست کار کند، فقط به دنبال یک شغل بود؛ مهران کیکانی مدتها داخل شهر خودشان شغل مناسبی پیدا نمی‌کرد، به همین دلیل تصمیم گرفت به عراق و شهر سلیمانیه برود تا در آنجا شغلی را پیدا کند. زمانی که به آنجا رسید به میدان اصلی شهر رفت، مدتی در کنار کارگرهای دیگری که مانند او […]

هدایت بدلیل اختلاف با پدرش جوانی‌اش را تباه کرد

هدایت رسولی بدلیل اختلاف با پدرش تقویم جوانی‌اش را تباه کرد؛ هدایت پسر بسیار سر به زیری بود ولی به ندرت یکسری اختلافات پدر و پسری با پدرش داشت اما هیچ وقت فکر نمیکرد آخرین اختلافشان و دعوای شدیدی که به وجود آمد باعث شود که هدایت خانه را ترک کند. روزهای اول فکر میکردند […]

راشد تحت تاثیر مشکلات پدر و مادرش قرار گرفت

راشد باینجوین تحت تاثیر مشکلات پدر و مادرش قرار گرفت؛ مدتها بود که پدر و مادر راشد با یکدیگر مشکل داشتند و همین تنش که در خانواده بود باعث بروز یکسری مشکلات و ناراحتی ها درمیان آنها شده بود، گاهی اوقات هم بر اثر اختلافات فکری بین پدر خانواده و راشد با یکدیگر بگو مگو […]

لیلا در یک کشور غریب با یک همسر بیکار زندگی کند

لیلا مجرب درگیر یک ازدواج ناموفق شد و همین امر باعث شد رفته رفته تحت تاثیر وعده‌های پژاک قرار بگیرد؛ لیلا پس از جدایی از همسرش یک روز ناگهان خانه را ترک کرد و دیگر بازنگشت، خانواده‌اش مدت ها همه جا را به دنبالش گشتند ولی هیچ اثری از او پیدا نکردند تا اینکه با […]
عنوان ۱ از ۶۱۱۲۳۴۵ » ۱۰۲۰۳۰...آخر »

کُردی

آخرین مطالب