جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران وارد هفته چهارم خود شده است. بیش از هزار نفر از مردم ایران در این جنگ جان خود را از دست دادهاند. زسرساختهای کشور دچار آسیب جدی شده و چند هزار نفر نیز مجروح شدهاند. این حمله، دومین حمله به ایران در سال ۱۴۰۴ است و هر دو حمله در میانه مذاکرات هستهای رخ داده است. در این میان بررسی رویکرد گروه مسلح پژاک، بسیار جذاب و حاوی درسهای مهمی است. گروهی که خود را حامی مردم میداند و مدعی احقاق حقوق مردم کُرد است؛ تاکنون چه واکنشی به این حملات و ترور شهروندان ایرانی نشان داده است؟ مثلا پژاک در برابر حمله اسرائیل و آمریکا به بیمارستان صحرایی در شهرستان ثلاثباباجانی چه کرده است؟ پاسخ اولیه و کوتاه این است: سکوت محض!
در روزگاری که خاورمیانه به دلیل حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، با پیچیدهترین بحرانهای امنیتی و سیاسی مواجه است، بیش از هر زمان دیگری نیاز به شفافیت، صداقت و پایبندی واقعی به اصول انسانی احساس میشود. در چنین شرایطی، هر جریان یا گروهی که خود را مدافع «مردم» و «حقوق ملتها» معرفی میکند، ناگزیر است در آزمونهای عملی نیز به همان اصول پایبند بماند. با این حال، رفتارها و مواضع اخیر گروه موسوم حیات آزاد کردستان (پژاک) نشان میدهد که میان ادعاهای این گروه و عملکرد واقعی آن، شکافی قابل توجه وجود دارد. پژاک در ادبیات رسمی خود، همواره بر مفاهیمی چون «حمایت از مردم»، «مبارزه با ظلم» و «دفاع از غیرنظامیان» تأکید کرده است. این مفاهیم، در ظاهر، ارزشهایی جهانشمول و قابل دفاع هستند.
اما اعتبار چنین ادعاهایی، نه در تکرار آنها در بیانیهها، بلکه در نحوه مواجهه با رویدادهای واقعی و حساس سنجیده میشود؛ جایی که پای منافع، هزینهها و انتخابهای دشوار در میان است. حملات اسفند ۱۴۰۴ آمریکا و اسرائیل به ایران، یکی از همین بزنگاههای تعیینکننده بود. در این حملات، بنا بر گزارشهای مختلف بینالمللی و مستند، زیرساختهایی هدف قرار گرفتند که تأثیر مستقیم یا غیرمستقیم بر زندگی مردم عادی دارند. تجربه تاریخی نیز نشان داده است که هرگونه آسیب به زیرساختها- از شبکههای انرژی و ارتباطات گرفته تا مسیرهای حملونقل- در نهایت بیش از همه بر دوش شهروندان عادی سنگینی میکند. این مردم هستند که با قطعی خدمات، اختلال در زندگی روزمره و ناامنی روانی مواجه میشوند. در چنین شرایطی، انتظار طبیعی از جریانی که مدعی دفاع از مردم است، اتخاذ موضعی روشن، صریح و بدون ابهام در محکومیت اینگونه حملات است. اما آنچه از سوی پژاک مشاهده شد، نه یک محکومیت شفاف، بلکه نوعی سکوت معنادار یا در بهترین حالت، اشارههای غیرمستقیم و حاشیهای بود.
سخنان تکراری، مبهم و بیمعنا؛ بدون محکومیت صریح بازیگر خارجی به ایران
این سکوت، نهتنها پرسشبرانگیز، بلکه از منظر اخلاقی نیز قابل تأمل است. چگونه میتوان از یکسو، در بیانیههای متعدد، بر رنج مردم تأکید کرد و خود را در کنار آنان نشان داد، اما از سوی دیگر، در برابر اقداماتی که مستقیماً زیرساختهای یک کشور و در نتیجه زندگی همان مردم را هدف قرار میدهد، واکنشی قاطع نشان نداد؟ آیا «مردم» در ادبیات پژاک، مفهومی ثابت و فراگیر است، یا آنکه بسته به شرایط و ملاحظات سیاسی، تعریف و دایره آن تغییر میکند؟ این دوگانگی، دقیقاً همان نقطهای است که مفهوم «استاندارد دوگانه» را بهخوبی نمایان میسازد. در چنین چارچوبی، یک اقدام در صورتی محکوم میشود که از سوی طرفی خاص صورت گرفته باشد، اما اگر همان اقدام توسط طرفی دیگر انجام شود، یا نادیده گرفته میشود یا با سکوت از کنار آن عبور میشود. این رویکرد، نهتنها با اصول ادعایی در تضاد است، بلکه بهتدریج هرگونه اعتبار اخلاقی را نیز از میان میبرد.

تحریف آشکار تاریخ: پرهیز از ذکر نام کامل و صحیح خلیج فارس
واقعیت این است که حمله به زیرساختها، صرفنظر از عامل آن، ماهیتی ضدانسانی دارد؛ چرا که پیامدهای آن مستقیماً متوجه زندگی مردم عادی است. نمیتوان این واقعیت را نادیده گرفت که آسیب به زیرساختها، زنجیرهای از مشکلات را ایجاد میکند که از اقتصاد و معیشت تا سلامت و امنیت روانی جامعه را در بر میگیرد. سکوت در برابر چنین اقداماتی، بهنوعی چشم بستن بر رنج مردمی است که در شعارها از آنان سخن گفته میشود. از سوی دیگر، این سکوت را نمیتوان صرفاً یک «غفلت» یا «بیتوجهی» تلقی کرد. در فضای سیاسی و رسانهای امروز، هر موضعگیری یا عدم موضعگیری، حامل پیام است. سکوت در برابر یک رویداد مهم، خود نوعی موضع است؛ موضعی که میتواند بهعنوان تأیید ضمنی، بیاهمیتانگاری یا اولویت دادن به ملاحظات دیگر تفسیر شود. این همان چیزی است که بر ابهامها و انتقادات میافزاید.
محکومیت حمله به مقرهای گروههای مسلح با سابقه اقدامات تروریستی؛ سکوت در برابر کشتار غیرنظامیان ایرانی توسط آمریکا و اسرائیل
اگر پژاک واقعاً به اصولی مانند دفاع از مردم و مخالفت با خشونت پایبند است، این پایبندی باید در همه موارد و بدون تبعیض دیده شود. نمیتوان این اصول را بهصورت گزینشی به کار گرفت و تنها در مواردی که با مواضع سیاسی همخوانی دارد، بر آنها تأکید کرد. چنین رفتاری، بیش از آنکه نشاندهنده تعهد به ارزشها باشد، بیانگر استفاده ابزاری از آنهاست. در نهایت، باید گفت که دفاع از مردم، یک اصل کلی و غیرقابل تقسیم است. این اصل نمیتواند تابع مرزبندیهای سیاسی یا ملاحظات مقطعی باشد.
همچنین در سالهای اخیر، پژاک تلاش کرده است خود را بهعنوان یکی از مدافعان اصلی «حقوق زنان» در منطقه معرفی کند؛ جریان مسلحی که در ادبیات رسمیاش، از آزادی، کرامت و امنیت زنان سخن میگوید و حتی این موضوع را به یکی از ارکان هویتی خود تبدیل کرده است. اما این تصویر، زمانی با واقعیتهای میدانی و مواضع عملی این جریان مقایسه میشود، دچار تناقضی جدی و انکارناپذیر میگردد. در جریان تحولات اخیر و حملات خارجی که به ایران صورت گرفت، گزارشهایی از کشته و آسیبدیدن زنان در میان قربانیان منتشر شد؛ زنانی که نه در میدان نبرد، بلکه در بطن جامعه و در چارچوب زندگی روزمره خود هدف تبعات این حملات قرار گرفتند.

یکی از معدود اخبار خنثی پژاک بدون محکوم کردن آمریکا و اسرائیل برای کشتار غیرنظامیان در ایران
در چنین شرایطی، انتظار طبیعی از جریانی که مدعی دفاع از حقوق زنان است، اتخاذ موضعی روشن، صریح و بدون ابهام در محکومیت این خشونتها بود. اما آنچه در عمل مشاهده شد، سکوتی سنگین و معنادار از سوی پژاک بود. این سکوت، صرفاً یک «عدم واکنش» نیست، بلکه نشانهای از یک رویکرد عمیقتر و مسئلهدار است: رویکردی که در آن، «حقوق زنان» نه بهعنوان یک اصل جهانشمول، بلکه بهعنوان ابزاری سیاسی و گزینشی مورد استفاده قرار میگیرد. به بیان دیگر، زن بودن قربانی، بهتنهایی برای جلب حمایت کافی نیست؛ بلکه اینکه این قربانی در چه جغرافیا و در چه چارچوب سیاسی قرار دارد، تعیین میکند که آیا از او دفاع خواهد شد یا خیر. این دقیقاً همان نقطهای است که ادعای دفاع از حقوق زنان را بیاعتبار میکند. اگر دفاع از زنان یک اصل است، این اصل نمیتواند مرز بشناسد. نمیتوان در یک مورد، با صدای بلند از «زن، زندگی، آزادی» سخن گفت، اما در موردی دیگر- وقتی زنان در نتیجه حملات خارجی جان خود را از دست میدهند- چشم بر واقعیت بست و سکوت اختیار کرد.

دغدغه بخش زنان سایت پژاک در کوران کشتار زنان و کودکان ایرانی توسط اسرائیل و آمریکا
چنین رفتاری، نهتنها دفاع از زنان نیست، بلکه نوعی بهرهبرداری ابزاری از رنج آنان است. از منظر انسانی، هر زنی که قربانی خشونت میشود، فارغ از ملیت، قومیت یا گرایش سیاسی، شایسته حمایت و همدلی است. اما سکوت در برابر کشتار زنان ایرانی، این پیام را منتقل میکند که برخی جریانها، در عمل میان جان انسانها نیز تمایز قائل میشوند؛ تمایزی که هیچ توجیه اخلاقی ندارد. از منظر سیاسی نیز، این رفتار نشاندهنده نوعی محاسبهگری است که در آن، موضعگیری نه بر اساس اصول، بلکه بر اساس منافع و ملاحظات صورت میگیرد. در چنین چارچوبی، «حقوق زنان» به یک شعار تبدیل میشود؛ شعاری که در مواقع لازم برجسته میشود و در مواقع دیگر، بهراحتی کنار گذاشته میشود. این دوگانگی، پیامدهای خطرناکی دارد. نخست آنکه اعتماد عمومی به مفاهیمی چون حقوق زنان و عدالت را تضعیف میکند. وقتی این مفاهیم بهصورت گزینشی به کار گرفته شوند، از محتوای واقعی خود تهی میشوند و به ابزارهای تبلیغاتی بدل میگردند. دوم آنکه رنج واقعی زنان قربانی خشونت، در میان این بازیهای سیاسی نادیده گرفته میشود. در نهایت، پرسش اصلی همچنان پابرجاست: آیا میتوان جریانی را که در برابر کشتار زنان- صرفاً بهدلیل ملاحظات سیاسی- سکوت میکند، مدافع واقعی حقوق زنان دانست؟ پاسخ، در عمل این جریان نهفته است، نه در شعارهای آن. اگر دفاع از حقوق زنان قرار است معنایی داشته باشد، این معنا تنها در یک صورت محقق میشود: پایبندی بیقید و شرط به این اصل، در همه جا و در برابر هر نوع خشونت؛ بدون استثنا، بدون ملاحظه و بدون استاندارد دوگانه.

عبارات مبهم: مراکز مرزبانی و انتظامی را چه کسی مورد حمله قرار داده است؟
هرگونه خشونت علیه مردم- چه از سوی بازیگران داخلی و چه خارجی- باید با واکنشی روشن و بدون ابهام مواجه شود. در غیر این صورت، ادعای دفاع از مردم، به شعاری توخالی تبدیل خواهد شد که نهتنها کمکی به کاهش رنجها نمیکند، بلکه به تعمیق بیاعتمادی و شکافهای اجتماعی نیز دامن میزند. سکوت معنادار پژاک در این مقطع، نمونهای روشن از همین تناقض است؛ تناقضی که اگر مورد بازنگری قرار نگیرد، بیش از پیش فاصله میان ادعا و واقعیت را عیان خواهد کرد.







