مقاله

پژاک، از شکل‌گیری تا نقش‌آفرینی در تحولات اخیر ایران

نویسنده: طاهره نوری

مقدمه

در دو دهه اخیر، یکی از گروه‌هایی که در معادلات امنیتی غرب ایران نقش‌آفرینی داشته، حزب حیات آزاد کردستان (پژاک) است؛ گروهی که به‌واسطه پیوندهای ایدئولوژیک و تشکیلاتی با حزب کارگران کردستان (پ‌ک‌ک)، همواره مورد توجه تحلیلگران مسائل منطقه‌ای بوده است. البته باید اذعان کرد اطلاق واژه حزب به گروه‌های مسلح و دارای سابقه اقدامات مسلحانه که در لیست گروه‌های تروریستی هم قرار دارند، خالی از ایراد نیست. بررسی عملکرد این گروه در حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴ و همچنین موضع‌گیری آن در قبال جنگ اخیر ائتلاف ایالات متحده آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران، تصویری پیچیده و چندلایه از رفتار سیاسی و امنیتی آن ارائه می‌دهد.

در میانه یکی از پیچیده‌ترین مقاطع امنیتی سال‌های اخیر در کشور، رفتار این حزب بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازخوانی انتقادی است. گروهی که خود را مدافع «حقوق مردم» معرفی می‌کند، در بزنگاه‌های واقعی، نه‌تنها نقش شفافی ایفا نمی‌کند، بلکه با نوعی رفتار دوگانه، بر ابهام و بی‌اعتمادی می‌افزاید. واقعیت این است که پژاک نه در حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴ مسئولیت‌پذیر ظاهر شد و نه در برابر تجاوز خارجی، موضعی روشن اتخاذ کرد. این رفتار دوگانه، پرسش‌های جدی درباره ماهیت، اهداف و حتی صداقت گفتمانی این گروه ایجاد می‌کند.

پیشینه و نحوه شکل‌گیری پژاک

پژاک که خود را به‌عنوان شاخه‌ای از جنبش کردی معرفی می‌کند که هدف آن «احقاق حقوق کردها در ایران» عنوان شده است. با این حال، بسیاری از ناظران معتقدند که پژاک عملاً بخشی از ساختار گسترده‌تر پ‌ک‌ک محسوب می‌شود و از نظر ایدئولوژیک از اندیشه‌های عبدالله اوجالان پیروی می‌کند. پژاک از ابتدای فعالیت خود، رویکردی مسلحانه را در پیش گرفت و تلاش کرد با بهره‌گیری از فضای رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی، خود را به‌عنوان یک جنبش سیاسی- اجتماعی معرفی کند، هرچند ماهیت نظامی آن همواره برجسته باقی مانده است.

استراتژی‌ها و اهداف اعلامی

پژاک در بیانیه‌های رسمی خود، بر مفاهیمی مانند «خودمدیریتی دموکراتیک»، «حقوق اقلیت‌ها» و «برابری جنسیتی» تأکید دارد. این مفاهیم برگرفته از ایدئولوژی موسوم به «کنفدرالیسم دموکراتیک» هستند که توسط اوجالان تبیین شده است. با این حال، منتقدان بر این باورند که این شعارها بیشتر جنبه تبلیغاتی دارند و در عمل، اقدامات نظامی و امنیتی این گروه نقش تعیین‌کننده‌تری در هویت آن ایفا می‌کند. سابقه مرگ مشکوک زنان در این گروه، خاطرات منتشرشده از اعضای سابق و سابقه سیاه پژاک در استفاده از کودکان به عنوان سرباز نیز ادعاهای پژاک را با تردید جدی مواجه کرده است.

نقش پژاک در حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴

حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴ که در برخی تحلیل‌ها از آن به‌عنوان «اغتشاشات» و «بی‌ثباتی داخلی» یاد می‌شود، یکی از نقاط عطف در بررسی نقش گروه‌های مسلح از جمله پژاک به شمار می‌رود. در این دوره، گزارش‌هایی از افزایش تحرکات در مناطق غربی ایران منتشر شد. برخی منابع از تلاش این گروه برای بهره‌برداری از فضای ناآرامی داخلی خبر دادند؛ از جمله انجام اقدامات پراکنده، جابه‌جایی نیروها در مناطق مرزی و فعالیت‌های تبلیغاتی در فضای مجازی.

اما نکته مهم اینجاست؛ پژاک تلاش کرد در بحران حضور داشته باشد، بدون آنکه هزینه یک درگیری واقعی را بپردازد. با این حال، بر اساس داده‌های علنی موجود، شواهد مستقلی که نشان‌دهنده ورود پژاک به یک فاز درگیری گسترده و پایدار باشد، به‌طور قطعی تأیید نشده است. این وضعیت را می‌توان به‌عنوان نشانه‌ای از یک الگوی «کنش محدود» تفسیر کرد و این یعنی یک انتخاب آگاهانه برای بهره‌برداری از فضا، بدون پذیرش ریسک جدی. این موضوع می‌تواند ناشی از چند عامل باشد:

  • محدودیت‌های عملیاتی و افزایش آمادگی نیروهای دولتی ایران؛

  • محاسبات سیاسی برای حفظ ظرفیت در بلندمدت؛

  • وابستگی‌های منطقه‌ای و هماهنگی با راهبردهای کلان پ‌ک‌ک.

رفتار دوگانه پژاک

رفتار پژاک در این مقطع را می‌توان نوعی «کنش‌گری محتاطانه» توصیف کرد. این گروه از یک سو تلاش کرده است حضور خود را در صحنه حفظ کند و از سوی دیگر، از ورود به یک درگیری تمام‌عیار پرهیز داشته است. این الگو در ادبیات امنیتی، به‌عنوان «کنش زیرآستانه‌ای» شناخته می‌شود؛ یعنی اقداماتی که به‌گونه‌ای طراحی می‌شوند که از سطح جنگ گسترده پایین‌تر باقی بمانند، اما همچنان اثرگذاری سیاسی و امنیتی داشته باشند.

از منظر تحلیلی، این رفتار نشان می‌دهد که پژاک بیش از آنکه به‌دنبال تغییر فوری موازنه قدرت باشد، به‌دنبال مدیریت ریسک و حفظ بقا در یک محیط پیچیده است. به بیان دیگر، این گروه در حال بازی در یک «زمین چندلایه» است که در آن، تصمیمات باید هم‌زمان پاسخگوی فشارهای داخلی، منطقه‌ای و حتی بین‌المللی باشند. این رفتار، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، نشان‌دهنده نوعی محافظه‌کاری تاکتیکی است. گروهی که مدعی مبارزه است، اما در لحظه‌های تعیین‌کننده، از ورود به میدان واقعی خودداری می‌کند، عملاً در حال بازی در حاشیه است.

سکوت معنادار در قبال جنگ علیه ایران

با آغاز تجاوز ایالات متحده و اسرائیل به ایران در اسفند ۱۴۰۴، انتظار می‌رفت که گروه‌هایی مانند پژاک موضع‌گیری مشخصی اتخاذ کنند. با این حال، آنچه مشاهده شد، نوعی سکوت یا موضع‌گیری‌های محدود و غیرصریح از سوی این گروه بود. این سکوت را نمی‌توان صرفاً «احتیاط» نامید؛ بلکه باید آن را فرار از مسئولیت سیاسی دانست. اگر سران پژاک به زعم خود، این گروه را یک بازیگر سیاسی می‌دانند، نمی‌توانند در برابر یک جنگ تمام‌عیار که مستقیماً بر سرنوشت مردم تأثیر می‌گذارد، بی‌طرف بمانند. بی‌طرفی در چنین شرایطی، عملاً به معنای بی‌موضعی است.

این سکوت را می‌توان از چند زاویه تحلیل کرد: ۱. پرهیز از تقابل با افکار عمومی: در شرایط تهدید خارجی، حساسیت افکار عمومی نسبت به گروه‌های مسلح داخلی افزایش می‌یابد. هرگونه هم‌راستایی حتی ضمنی با دشمن خارجی می‌تواند هزینه اجتماعی بالایی داشته باشد. ۲. ملاحظات منطقه‌ای و شبکه‌ای: پژاک به‌عنوان بخشی از یک شبکه گسترده‌تر، ناگزیر است روابط خود با سایر بازیگران را در نظر بگیرد. اتخاذ موضع صریح در یک جنگ بین‌المللی می‌تواند این تعادل را بر هم بزند. ۳. اولویت‌بندی راهبردی: احتمال دیگر این است که این گروه، تمرکز خود را بر اهداف بلندمدت در داخل ایران حفظ کرده و از ورود به منازعاتی که خارج از حوزه اصلی فعالیت آن است، اجتناب کرده باشد.

پژاک به‌عنوان بازیگر «ریسک‌گریز فعال»

برای درک دقیق‌تر رفتار پژاک، می‌توان آن را در قالب مفهوم «ریسک‌گریزی فعال» تحلیل کرد. در این چارچوب، یک بازیگر نه منفعل است و نه تهاجمی حداکثری؛ بلکه تلاش می‌کند حضور خود را حفظ و هزینه‌های درگیری را کنترل کند و در عین حال، فرصت‌های احتمالی را از دست ندهد. پژاک در تحولات ۱۴۰۴ دقیقاً چنین الگویی را نشان می‌دهد. نه به‌طور کامل از صحنه کنار می‌رود و نه وارد فاز پرهزینه‌ای می‌شود که می‌تواند موجودیتش را تهدید کند.

پژاک سال‌هاست که از مفاهیمی مانند «حقوق مردم»، «دموکراسی» و «آزادی» سخن می‌گوید. اما این گفتمان زمانی معنا پیدا می‌کند که در بزنگاه‌های واقعی نیز بازتاب داشته باشد. اینجاست که تناقض آشکار می‌شود؛ در داخل، حضور محدود و کنترل‌شده و در خارج، سکوت و عدم موضع‌گیری. این ترکیب، نشانه یک استراتژی هوشمندانه نیست، بلکه نشانه عدم شفافیت در هدف‌گذاری است. آیا این گروه به‌دنبال تغییر است یا صرفاً به‌دنبال بقا؟

این نوع رفتار می‌تواند چند پیامد مهم داشته باشد: ۱. تداوم وضعیت خاکستری امنیتی: کنش‌های محدود اما مستمر، می‌توانند نوعی «وضعیت نه جنگ، نه صلح» را در مناطق مرزی ایجاد کنند. رفتار پژاک را می‌توان به‌عنوان نوعی «بازی در منطقه خاکستری» توصیف کرد؛ جایی میان جنگ و صلح، میان کنش و انفعال. این بازی ممکن است در کوتاه‌مدت به بقای گروه (در همین حد بسیار ضعیف و عمدتا تبلیغاتی- نمایشی) کمک کند، اما در بلندمدت، هزینه‌های جدی برای اعتبار آن به همراه دارد. ۲. افزایش پیچیدگی در سیاست‌گذاری امنیتی: گروهی که نه به‌طور کامل وارد میدان می‌شود و نه به‌طور کامل کنار می‌کشد، به‌تدریج جایگاه خود را در میان افکار عمومی از دست می‌دهد. زیرا مخاطب، در نهایت از خود می‌پرسد این گروه دقیقاً کجای معادله ایستاده است؟ وابستگی یا استقلال؟ از طرف دیگر، مواجهه با چنین بازیگری که وارد جنگ تمام‌عیار نمی‌شود، اما کاملاً غیرفعال هم نیست، نیازمند رویکردهای ترکیبی (امنیتی، سیاسی و اجتماعی) از سوی مراجع امنیتی کشور است که کار را دوچندان سخت و پیچیده می‌نماید. ۳. تأثیر بر ادراک عمومی: سکوت در برابر جنگ خارجی و در عین حال فعالیت محدود در داخل، می‌تواند تصویر متناقضی از این گروه در افکار عمومی ایجاد کند. نکته مهم دیگر، میزان استقلال واقعی پژاک است. نزدیکی آن به پ‌ک‌ک و تأثیرپذیری از ایدئولوژی اوجالان، این پرسش را تقویت می‌کند که آیا تصمیمات این گروه، واقعاً مستقل است یا در چارچوب راهبردهای کلان‌تری اتخاذ می‌شود. اگر پاسخ گزینه دوم باشد، آنگاه سکوت در جنگ و کنش محدود در داخل، نه یک انتخاب مستقل، بلکه بخشی از یک طراحی بزرگ‌تر خواهد بود.

جمع‌بندی

بررسی عملکرد پژاک در تحولات سال ۱۴۰۴ نشان می‌دهد که این گروه، بیش از آنکه یک بازیگر صرفاً نظامی یا ایدئولوژیک باشد، در چارچوب یک منطق راهبردی مبتنی بر «مدیریت ریسک» و «بقا بدون مسئولیت» عمل می‌کند. نقش آن در حوادث دی‌ماه را نمی‌توان نادیده گرفت، اما این نقش بیشتر در سطح پشتیبانی تحرکات، تهییج افراد و نیروها، تبلیغات و جنگ روانی هدفمند قابل مشاهده است تا ورود به یک درگیری گسترده. در مقابل، سکوت نسبی این گروه در جنگ جاری، نشان‌دهنده درک حساسیت‌های محیطی و پرهیز از هزینه‌های سنگین سیاسی و اجتماعی است. درواقع، این گروه تلاش کرده است در صحنه باقی بماند، بدون آنکه هزینه‌های یک بازیگر واقعی را بپردازد. اما این رویکرد، هرچند در کوتاه‌مدت کم‌هزینه به نظر می‌رسد، در بلندمدت می‌تواند به یک بن‌بست سیاسی منجر شود.

در سطحی عمیق‌تر نیز، رفتار پژاک بازتابی از تحول در شیوه عمل گروه‌های مسلح غیردولتی در منطقه است؛ گروه‌هایی که دیگر لزوماً به‌دنبال درگیری‌های کلاسیک نیستند، بلکه با بهره‌گیری از تاکتیک‌های ترکیبی، تلاش می‌کنند در یک فضای «خاکستری» به فعالیت خود ادامه دهند. در نهایت، برای تحلیل دقیق‌تر باید توجه داشت که این گروه یک کنشگر منفرد نیست و بایستی آن را به‌عنوان بخشی از یک شبکه پیچیده منطقه‌ای در نظر گرفت؛ شبکه‌ای که تصمیمات آن، تحت تأثیر تلاقی منافع، فشارها و فرصت‌های چندسطحی شکل می‌گیرد. چنین نگاهی می‌تواند درک واقع‌بینانه‌تری از رفتار این گروه فراهم کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا