آذربایجان غربی ــ مریم فرخی، ۱۸ ساله و اهل پیرانشهر، میگوید پیش از رفتن به کومله شناخت مستقیمی از این گروه نداشته و بیشتر تحت تأثیر صحبتهای یکی از دوستانش قرار گرفته که از شرایط زندگی در آنجا تعریف میکرد. به گفته مریم، تصویری که پیش از رفتن از «آزادی» و زندگی در کومله در ذهنش شکل گرفته بود، پس از حضور در آنجا تغییر کرد.
مریم میگوید: «واقعیت این است که من آنطور که میگفتند مشکلی نداشتم. از تعریفهایی که درباره آنجا میکردند خوشم آمد و تصمیم گرفتم بروم. میگفتند آنجا مثل جاهای دیگر، مثلاً دمکرات، نیست و به همین دلیل علاقهمند شدم که بروم.»
او میگوید پس از ورود، متوجه شد زندگی روزمره در آنجا تحت مقررات مشخصی قرار دارد و زمان خواب و بیداری، برنامههای روزانه، نگهبانی و رفتوآمد تابع دستورهای مسئولان بوده است. به گفته مریم، اعضا صبحها حدود ساعت پنج از خواب بیدار میشدند و تا ساعت شش ورزش میکردند و شبها نیز حدود دو ساعت نگهبانی میدادند. در برخی روزها نیز برای تمرین به مناطق کوهستانی میرفتند و چهار تا پنج ساعت پیادهروی میکردند.
مریم میگوید دوری از خانواده یکی از مهمترین عواملی بود که باعث شد در آن محیط احساس راحتی نکند. بیشتر افرادی که در آنجا حضور داشتند برای او غریبه بودند و به گفته خودش، زندگی در چنین محیطی برایش خوشایند نبود.
او درباره برداشتش از مفهوم آزادی میگوید: «به نظر من آزادی فقط این نیست که روسری سرت باشد یا نباشد. آزادی این است که راحت باشی، پیش خانوادهات باشی و دلت خوش باشد.»
مریم همچنین از سختگیری در جریان تمرینهای کوهستانی سخن میگوید. به گفته او، اگر فردی هنگام تمرین با دیگران صحبت میکرد، ممکن بود با واکنش مسئولان مواجه شود. او مدعی است در برخی موارد برای ترساندن یا وادار کردن افراد به رعایت مقررات، در نزدیکی پای آنها تیراندازی میشد. این بخش از روایت، در صورت تأیید مستقل، میتواند از مصادیق جدی رفتار خشونتآمیز و ارعاب در محیط آموزشی تلقی شود.
مریم همچنین از موردی سخن میگوید که یکی از افراد پس از مصرف مشروبات الکلی با سلاح به سوی خود شلیک کرده بود.
به گفته مریم، در محیطی که او حضور داشته، درباره «آزادی» صحبت زیادی میشده، اما آنچه در زندگی روزمره تجربه میکرد با برداشتی که خودش از آزادی داشت فاصله داشت. او میگوید بخش قابل توجهی از گفتگوها نیز درباره وضعیت سیاسی ایران، انتقاد از جمهوری اسلامی و انتقاد از دیگر احزاب کردی بوده است.
مریم میگوید در مدتی که در کومله حضور داشته، شاهد درگیری مسلحانه میان کومله و حزب دمکرات نیز بوده است.
بخش دیگری از روایت مریم به موضوع دین مربوط میشود. او میگوید در محیطی که حضور داشته، برخی افراد درباره نبودن خدا صحبت میکردند و استدلالهایی برای انکار وجود خدا مطرح میشد. مریم میگوید این صحبتها برای مدتی بر ذهن او تأثیر گذاشت و حتی پس از بازگشت به ایران، مدتی باور داشت که خدا وجود ندارد.
او میگوید: «خیلی چیزها را در ذهنت فرو میکنند. حتی وقتی برگشته بودم، برای مدتی میگفتم خدا وجود ندارد، اما الان دوباره به خدا باور دارم.»
به گفته مریم، گفتگوهایش با پدرش پس از بازگشت به ایران به تدریج باعث شد دوباره به باورهای دینی خود بازگردد.
مریم همچنین میگوید در دورهای که در آنجا آموزش میدیده، تلفن همراه در اختیار اعضا نبوده است. او از آموزش تیراندازی و تمرینهای نظامی در مناطق کوهستانی سخن میگوید و توضیح میدهد که اعضا تیراندازی، کمین و ضدکمین را تمرین میکردند.
او میگوید: «عملیات واقعی نداشتیم، ولی میرفتیم توی کوه و با اسلحه شلیک میکردیم و کمین و ضدکمین را تمرین میکردیم.»
مریم درباره وضعیت مالی اعضا نیز میگوید در آن زمان مبلغی حدود ۶۳ هزار دینار به آنها پرداخت میشده، اما بخشی از آن بابت غذا و هزینههای دیگر کسر میشده است. به گفته او، پس از این کسورات حدود ۱۰ هزار دینار برایش باقی میمانده است. او میگوید بخش عمده این مبلغ را برای خرید سیگار هزینه میکرده است.
او همچنین درباره روابط میان اعضا میگوید اگر دو نفر یکدیگر را دوست داشتند، ممکن بود پس از مدتی محلی برای زندگی مشترک در اختیار آنها قرار گیرد، بدون اینکه ازدواج رسمی یا عقدی صورت گرفته باشد. مریم این وضعیت را دخالت در حریم شخصی افراد و تعرض به حریم خصوصی آنها میداند.
یکی دیگر از موضوعاتی که مریم درباره آن صحبت میکند، وعده امکان رفتن به اروپاست. به گفته او، در زمان حضورش در کومله گفته میشد افرادی که سه سال در این گروه بمانند، ممکن است بتوانند با سابقه عضویت خود برای رفتن به اروپا اقدام کنند. او میگوید در عین حال به آنها گفته میشد هزینههای سفر و زندگی در اروپا بر عهده خودشان خواهد بود و اطلاعات دقیقی درباره نحوه تأمین اینهزینهها نداشته است.
مریم میگوید پیش از بازگشت به ایران، درباره پیامدهای احتمالی بازگشت نیز هشدارهایی به اعضا داده میشد. به گفته او، به آنها گفته میشد افرادی که سابقه حضور در کومله دارند، در صورت بازگشت به ایران ممکن است با برخوردهای بسیار خشونتآمیز یا حتی تجاوز مواجه شوند.
با این حال، مریم میگوید تجربه شخصی خودش پس از بازگشت متفاوت بوده است: «وقتی برگشتم ایران، واقعاً خوب با من برخورد کردند. به من احترام گذاشتند و کوچکترین حرفی نزدند که باعث ناراحتی من شود.»
روایت مریم فرخی، از نگاه یک دختر جوان، مجموعهای از تجربههای شخصی درباره شرایط زندگی، مقررات داخلی، آموزش نظامی، نگهبانی، محدودیت ارتباط، فشارهای ایدئولوژیک، مسائل مالی و روابط میان اعضای کومله را بیان میکند. بخشهایی از این روایت، بهویژه ادعای تیراندازی برای ارعاب افراد، نیازمند بررسی و راستیآزمایی مستقل است و نمیتوان صرفاً بر اساس این مصاحبه درباره وقوع یا مسئولیت حقوقی آن حکم قطعی صادر کرد.
ویدیوی کامل این گفتگو در آرشیو دیدبان حقوق بشر کردستان ایران موجود است و در صورت نیاز، با حفظ محرمانگی، میتواند در اختیار پژوهشگران، فعالان حقوق بشر و حقوقدانان قرار گیرد.





