آنچه در ادامه میآید، بخشی از گفتوگوی تلفنی پدر یک نوجوان ۱۴ ساله اهل ایلام با دیدبان حقوق بشر کردستان ایران است. وی با شماره اعلام شده در وب سایت دیدبان تماس گرفته و ضمن درخواست مشاوره و پیگیری وضعیت فرزند خود، نگرانیها و مشاهداتش را درباره ناپدید شدن و انتقال فرزندش به یکی از گروههای مسلح کردی – پاک– مطرح کرده است. متن حاضر با حفظ محتوای اصلی و صرفاً برای رعایت انسجام نگارشی و خوانایی ویرایش شده است.
ر . م : پسر من فقط ۱۴ سال داشت. مدام از من درخواست می کرد که برایش موتور بخرم. من کارمند هستم و از نظر مالی مشکلی نداشتم که برای او موتور تهیه کنم، اما همیشه به او میگفتم باید به سن قانونی برسی و بتوانی گواهینامه بگیری، بعد برایت موتور میخرم. بعد از مدتی هم از من میخواست برایش ماشین بخرم. فکرش را بکنید؛ کدام پدر و مادر حاضر میشود برای فرزندی که نه گواهینامه دارد و نه به سن قانونی رسیده است، ماشین یا موتور بخرد؟ اگر خدای نکرده به کسی آسیب میزد یا باعث مرگ کسی میشد، آن وقت من چه میکردم؟
نمیدانم چه شد که یک روز به من اطلاع دادند به مدرسه رفته اما برنگشته است. البته من مدرسه را هم در این موضوع مقصر میدانم. اگر همان دو ساعت اول که در مدرسه حاضر نشده بود به من اطلاع میدادند، قبل از اینکه از مرز خارج شود میرفتم و او را برمیگرداندم. اما زمانی متوجه شدم که دیگر از مرز عبور کرده بود.
من آدم آبروداری هستم و نمیخواهم نام من یا فرزندم جایی مطرح شود. باور میکنید اکنون سه ماه از رفتن او میگذرد و مادرش به خاطر این وضعیت در بیمارستان بستری شده است؟
من اصلاً نمیدانم فرزندم کجاست. حتی امروز هم دقیقاً نمیدانم در چه مکانی به سر میبرد. فقط به من گفتند که به «پاک» رفته است. اولین بار بود که چنین اسمی را میشنیدم. ابتدا تصور کردم چون اسمش «پاک» است، حتماً گروه خوبی است، اما بعد فهمیدم که یک گروه شبهنظامی کردی است.
ما اهل ایلام هستیم. اینجا شهر کوچکی است. خدا از کسانی که فرزند مرا با خود بردند نگذرد. پسر من بیمار است. مشکل صرع دارد و شبها دچار تشنج میشود. علاوه بر این، ضعف شدید بینایی دارد و از شماره بالای عینک استفاده میکند. او یک نوجوان بیمار است که حتی به سختی میتواند به تنهایی از پس خودش برآید. هنوز نمیدانم چگونه به عراق رفته و چه کسی باعث رفتنش شده است.
سه روز پیش از حملات اسرائیل و آمریکا به ایران از خانه رفت. من حاضرم هر اتفاقی برای او افتاده باشد، اما باعث سرافکندگی خانوادهام نشود. ما خانوادهای آبرومند هستیم. به خدا قسم وقتی فهمیدم به یکی از این گروهها رفته است، آنقدر تحت فشار روحی قرار گرفتم که حتی برای لحظاتی آرزوی مرگ فرزندم را کردم. باور میکنید؟ چه پدری برای فرزند خودش چنین آرزویی میکند؟ اما شدت شوک و ناراحتی من به حدی بود که چنین فکری از ذهنم گذشت.
من نه فردی بیسواد هستم و نه خانوادهام خانوادهای ازهمپاشیده یا بیآبرو است که فرزندم بخواهد وارد چنین گروههایی شود. به خدا اگر برادرانم یا خانواده همسرم از این موضوع مطلع شوند، ممکن است برای همیشه ما را ترک کنند. اما من پسرم را میشناسم. او را فریب دادهاند. در تمام این مدت حتی یک بار هم نتوانستهام با او صحبت کنم. هنوز نمیدانم دقیقاً کجاست. به هر نهادی که فکرش را بکنید مراجعه کردهام؛ از پلیس ایران گرفته تا پلیس اقلیم کردستان. شکایت ثبت کردهام، به کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در اقلیم کردستان مراجعه کردهام، اما هیچ خبری از او نشده است.
از شما، از دیدبان حقوق بشر کردستان ایران، خواهش میکنم. التماس میکنم به فریاد ما برسید. شما در سایت خود اعلام کردهاید که هدفتان ارائه مشاوره و راهنمایی به خانوادههایی است که از اقدامات این گروهها آسیب دیدهاند.
پس به فریاد من و همسرم برسید. ما در این مدت هیچ خبری از فرزندمان نداشتهایم و نمیدانیم در چه شرایطی زندگی میکند. تنها خواسته ما این است که از وضعیت او مطلع شویم و اگر امکان بازگشتش وجود دارد، برای بازگشت او کمک شود.
فایل صوتی این تماس در آرشیو دیدبان حقوق بشر کردستان ایران نگهداری میشود و در صورت نیاز، با رعایت اصول محرمانگی و حفظ حقوق افراد، میتواند در اختیار پژوهشگران، حقوقدانان و فعالان حقوق بشر قرار گیرد.





