گفتگو

پنج سال در جهنم؛ روایت «ژینا» از زندان، شکنجه و فروپاشی زندگی در مقرهای پاک

شهادت افشاگرانه و تکان‌دهنده یک زن خیاط از شکنجه‌های مستقیم حسین یزدان‌پناه، زندان‌های انفرادی، واقعیت‌های خشونت جنسی و سوءاستفاده از نیروهای تازه‌وارد

در یکی از شهرهای کردستان، در یک خیاط‌خانه کوچک در حاشیه شهر، زنی روبه‌روی ما نشست که هنوز نشانه‌های اضطراب و ترس در چهره و رفتار او دیده می‌شد. او با نام مستعار «ژینا» حاضر شد درباره پنج سال حضور خود در مقرهای گروه مسلح پاک سخن بگوید؛ سال‌هایی که به گفته او با زندان، شکنجه، محرومیت، تهدید، فشار روانی و فروپاشی خانواده‌اش همراه بوده است. او می‌گوید هنوز هم از حسین یزدان‌پناه هراس دارد و به همین دلیل خواسته است صدایش منتشر نشود و نام کاملش نیز فاش نشود. گفت‌وگو به صورت رودررو و در محل کار او انجام شد؛ جایی که بارها تأکید کرد هنوز کابوس آن دوران را فراموش نکرده است.

ژینا در ابتدای صحبت‌هایش می‌گوید: «من امروز هر جوان یا نوجوانی را که کوچک‌ترین علاقه‌ای به این احزاب و گروه‌های مسلح کردی داشته باشد، نگه می‌دارم و ساعت‌ها با او حرف می‌زنم. احساس می‌کنم وظیفه دارم واقعیت آنجا را توضیح بدهم. به آن‌ها می‌گویم اگر می‌خواهید وارد جهنم شوید، به این گروه‌ها بروید؛ مخصوصاً پاک. من پنج سال آنجا بودم و شاید کمتر کسی مثل من آن شرایط را از نزدیک لمس کرده باشد و کمتر کسی مثل من بارها و بارها توسط شخص حسین یزدان‌پناه شکنجه شده باشد البته او همه را شخصا شکنجه میداد انگار از این کار لذت می برد ولی من را بیشتر از هرکس دیگری شکنجه داده است.»

او توضیح می‌دهد که برخلاف بسیاری از اعضای حاضر در مقرها، به دلیل مشکلات مالی یا بی‌سرپناهی به آنجا نرفته بود: «من زندگی خوبی در شهر خودم داشتم؛ خانه، ماشین، شغل و درآمد داشتم. خیّاط بودم و هیچ فعالیت سیاسی نداشتم و اصلاً از سیاست سر در نمی‌آوردم. فقط برای برگرداندن خواهرزاده‌ام رفتم. خواهرزاده‌ام اعتیاد داشت و دو نفر او را فریب دادند و به بهانه کار و ترک اعتیاد با خودشان به عراق بردند. او آنجا گرفتار گروه پاک شد و همان‌جا ماند. من برای برگرداندنش به آنجا رفتم. علاوه بر خواهرزاده‌ام، خواهرم هم در این گروه گرفتار شد. او در همان‌جا ماند، ازدواج کرد و صاحب فرزند شد، اما بعدتر همسرش را با اتهام‌های مختلف و بدون هیچ روند مشخصی زندانی کردند. همسر خواهرم که با نام مستعار «الف.م» معرفی می‌شود، هفت ماه در یک اتاق سیمانی با دستبند و پابند زندانی بود و تحت فشار شدید قرار داشت. وقتی آزاد شد، به ‌قدری از نظر جسمی تحلیل رفته بود که بسیاری از اطرافیانش او را نمی‌شناختند و فقط پوست و استخوان از او باقی مانده بود. «الف.م» از جمله فرماندهانی بود که در دوره‌های آموزش نظامی برگزارشده توسط افسران آمریکایی شرکت می‌کرد. به من گفتند اگر سه ماه در مقر بمانی، خواهرزاده‌ات را آزاد می‌کنیم تا به ایران برگردد.»

به گفته او، شرایط زندگی در همان روزهای اول شوکه‌کننده بوده است: «فشار روحی شدیدی روی من بود. اعتراض کردم، درگیری شد و حتی اسلحه کشیدم و گفتم نمی‌توانم اینجا بمانم. همان لحظه من را گرفتند، زندانی کردند و شروع به شکنجه کردند.»

او می‌گوید پس از اعتراض به وضعیت موجود، به جاسوسی متهم شده است: «به من می‌گفتند از طرف ایران آمده‌ای تا مقر را نابود کنی. هرچقدر توضیح می‌دادم که فقط برای خواهرزاده‌ام آمده‌ام، فایده‌ای نداشت. ۲۲ روز در یک اتاق سیمانی زندانی بودم؛ دست‌هایم به میله بسته شده بود و دستبند و پابند داشتم. روی زمین سیمانی می‌خوابیدم.»

ژینا از آثار شدید روانی آن دوران سخن می‌گوید: «بعد از مدتی دچار افسردگی شدید شدم. موهایم را با تیغ تراشیدم، ابروها و مژه‌ هایم را زدم. واقعاً از نظر روحی فروپاشیده بودم. بعدها فهمیدم وقتی گفته بودم می‌خواهم موهایم را بتراشم، حسین یزدان‌پناه گفته بود تیغ بدهید تا این کار را بکند. آنجا فهمیدم که برایشان مهم نبود انسان نابود شود.»

او می‌گوید پس از خروج از سلول اول نیز عملاً در حبس بوده است: «من را به اتاق دیگری منتقل کردند. هر سه روز یک ‌بار غذا می‌دادند. اجازه هیچ کاری نداشتم. فشار روانی شدیدتر شد و حال روحی‌ام کاملاً بلند بهم ریخته بود و به فروپاشی روانی رسیده بودم.»

او سپس به موضوعی اشاره می‌کند که آن را یکی از تلخ ‌ترین تجربه‌های زندگی‌اش می‌داند: «وقتی اصرار می‌کردم که می‌خواهم به ایران برگردم، به من گفتند فقط در صورتی اجازه خروج دارم که با خواسته‌های آن‌ها موافقت کنم. آن‌ها می‌دانستند اگر من به ایران برگردم، درباره اتفاقات داخل مقر حرف خواهم زد و به همین دلیل تحت فشار شدید بودم.»

به گفته او، پس از بازگشت به ایران، تماس‌ها و فشارها ادامه داشته است: «حسین یزدان‌پناه چندین بار با من تماس گرفت و گفت در ایران برایشان مأموریت انجام بدهم. حتی پیشنهاد خانه و ماشین شاسی ‌بلند داد. قبول نکردم.»

ژینا بخش مهمی از صحبت‌هایش را به وضعیت حقوق انسانی اعضا در مقرها اختصاص می‌دهد. او می‌گوید ارتباط آزاد با خانواده تقریباً وجود نداشته و چنین اتفاقی بدون پیگیری جدی می‌افتد، عملاً پیام این است که امنیت زنان در اولویت نیست.

  • سؤال: موارد دیگری هم بود؟

  • پاسخ: بله. چند نفر دیگر هم به دختر دیگری تجاوز کردند. حتی موردی هم شنیدم که به یک پسر نیز تجاوز شده بود. این اتفاقات در کنار نبود رسیدگی مؤثر، نشان می‌داد که خشونت جنسی نه‌تنها رخ می‌دهد، بلکه سازوکاری برای حمایت از قربانی هم وجود ندارد.

  • سؤال: درباره عملیات‌ها چه تجربه‌ای داشتید؟

  • پاسخ: عملیات انجام می‌دادند. معمولاً تازه‌واردها، حتی دخترها، را به داخل ایران می‌فرستادند و برایشان مهم نبود چه اتفاقی می‌افتد. جان افراد خیلی راحت در خطر قرار می‌گرفت. این برای من به این معنا بود که نیروهای کم‌تجربه عملاً به‌عنوان نیروی مصرفی در موقعیت‌های پرخطر قرار داده می‌شوند.

  • سؤال: نقش فرماندهان چه بود؟

  • پاسخ: فرماندهان خودشان در شهر یا اروپا بودند و خانواده‌هایشان هم خارج از منطقه بودند. اما ما در کوه می‌ماندیم. وقتی اعتراض می‌کردیم می‌گفتند خودتان آمدید. این فاصله بین تصمیم‌گیران و کسانی که در معرض خطر بودند، کاملاً محسوس بود.

  • سؤال: شرایط زندگی چگونه بود؟

  • پاسخ: نگهبانی‌های طولانی داشتیم، گاهی تا ساعت شش صبح. وقتی مقرها بمباران می‌شد، تا یک هفته در کوه بدون امکانات می‌ماندیم. در کیسه خواب می‌خوابیدیم و گاهی هفته‌ها حمام نمی‌کردیم. این شرایط برای یک زندگی عادی قابل تصور نیست و حداقل‌های یک زندگی انسانی در آن رعایت نمی‌شد.

  • سؤال: هنگام خروج چه محدودیت‌هایی اعمال شد؟

  • پاسخ: وقتی خارج شدم گفتند باید اکانت اینستاگرامم را حذف کنم و مجبور شدم این کار را انجام دهم. حتی بعد از خروج هم نوعی کنترل روی ارتباطات فرد وجود داشت، انگار تصمیم‌گیری مستقل هنوز هم کامل به او برنمی‌گردد.

  • سؤال: نتیجه این تجربه برای شما چه بود؟

  • پاسخ: در ۱۷ سالگی طلاق گرفتم. چیزی که در تبلیغات نشان می‌دادند با واقعیت فرق داشت. آزادی و امنیتی که می‌گفتند وجود نداشت. تازه‌واردها را به عملیات می‌فرستادند، زنان امنیت نداشتند و اگر شکایت می‌کردیم رسیدگی نمی‌شد. برای من، این تجربه مجموعه‌ای از تناقض‌ها بود؛ جایی که وعده‌ها با واقعیت فاصله داشت و در عمل، حقوق اولیه انسان—از امنیت گرفته تا حق انتخاب—به‌صورت جدی محدود می‌شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا