گفتگو

۲۰ سفر به عراق برای بازگرداندن دخترانم؛ روایت پدری از شکستن حصار ترس و فریب

«چهار سال دنبال دخترهایم در عراق می‌گشتم»؛ از میدان جنگ سوریه تا قبولی در رشته اتاق عمل؛ قصه بازگشت دو خواهر به آغوش خانواده

پدر دو دختری که در سال‌های نوجوانی به گروه‌های مسلح کردستان پیوسته بودند، در ابتدای این گفت‌وگو تأکید می‌کند که به دلیل نگرانی‌های امنیتی و حفظ امنیت جانی اعضای خانواده، تمایلی ندارند نام آن‌ها در این گزارش ذکر شود. به همین دلیل در این روایت از ذکر نام افراد خودداری شده و تنها به عنوان پدر، دختر بزرگ‌تر و دختر کوچک‌تر از آن‌ها یاد می‌شود.

او در گفت‌وگو درباره تجربه چندساله خود برای بازگرداندن فرزندانش توضیح می‌دهد و می‌گوید زمانی که این اتفاق افتاد، دخترانش سن بسیار کمی داشتند و خانواده برای مدت طولانی از محل حضور آن‌ها بی‌اطلاع بوده است. او می‌گوید:

«خودت می‌دانی الان فضای مجازی خیلی از زندگی‌ها را نابود کرده. ما هم گرفتار همین مسئله شدیم.»

به گفته او، ماجرای رفتن دخترانش از خانه با یک اختلاف خانوادگی آغاز شد: «دختر بزرگ‌ترم عقد کرده بود و قرار بود مراسم ازدواجش برگزار شود. اما بین او و نامزدش اختلافی پیش آمد. ما خیلی در جریان جزئیات نبودیم، اما ظاهراً این درگیری جدی بوده و حتی در پیام‌ها هم با هم بحث و درگیری داشتند.»

او می‌گوید در همان دوره، دختر بزرگ‌تر تصمیم گرفت خانه را ترک کند و خواهر کوچک‌ترش را نیز با خود ببرد: «آن زمان دختر بزرگ‌ترم ۱۷ ساله بود و دختر کوچک‌ترم فقط ۱۳ سال داشت. آن‌ها ابتدا به پژاک رفتند و بعد وارد پ.ک.ک شدند.»

حضور در مناطق درگیری و سال‌های بی‌خبری خانواده

به گفته این پدر، دختر بزرگ‌تر پس از پیوستن به این گروه‌ها به سوریه منتقل شد؛ زمانی که درگیری‌های مربوط به داعش در جریان بود: «دختر بزرگ‌ترم زمانی که داعش در سوریه فعال بود به آنجا رفته بود. حدود چهار سال در سوریه همراه نیروهای پ.ک.ک حضور داشت و همان‌جا می‌جنگید.»

اما وضعیت دختر کوچک‌تر متفاوت بود: «دختر کوچک‌ترم سن خیلی کمی داشت. چون فقط ۱۳ ساله بود، او را به سوریه نفرستاده بودند. بیشتر در مقرها در مناطق مرزی عراق و ترکیه بود و آموزش می‌دید.»

به گفته او، مقرهایی که دخترانش در آن حضور داشتند در مناطق کوهستانی و دور از شهر قرار داشتند: «منطقه‌ای که آن‌ها بودند خیلی کوهستانی و دورافتاده بود. همین باعث می‌شد پیدا کردن مقرها و ارتباط گرفتن با آن‌ها خیلی سخت باشد.»

تلاش‌های مکرر یک پدر برای بازگرداندن فرزندانش

پدر این دو دختر می‌گوید طی سال‌هایی که فرزندانش در این گروه‌ها بودند بارها به عراق سفر کرده تا بتواند آن‌ها را پیدا کند: «حدود بیست بار به عراق رفتم تا دخترهایم را برگردانم. هر بار هم تنها نمی‌رفتم؛ گاهی همسرم را می‌بردم، گاهی برادرم یا یکی از اقوام را.»

اما این تلاش‌ها نتیجه‌ای نداشت: «هر بار که می‌رفتم هیچ خبری از دخترهایم نمی‌گرفتم. معمولاً می‌گفتند دخترهای شما خودشان نمی‌خواهند برگردند.»

او می‌گوید بعد از بازگشت دخترانش و صحبت با آن‌ها فهمیده دلیل اصلی این موضوع ترس بوده است: «الان که از خودشان می‌پرسم، می‌گویند بله آن زمان نمی‌خواستیم برگردیم. اما دلیلش این بود که ما را ترسانده بودند. گفته بودند اگر به ایران برگردید یا پدر و مادرتان با شما بدرفتاری می‌کنند یا در ایران بازداشت و شکنجه می‌شوید.»

فرار دختر بزرگ‌تر از سوریه

به گفته این پدر، نخستین کسی که موفق شد از آن شرایط خارج شود دختر بزرگ‌تر بود: «بعد از حدود چهار سال، او تصمیم گرفت از آنجا فرار کند. توانست از سوریه خارج شود و خودش را به ترکیه برساند.»

او می‌گوید پس از اطلاع از حضور دخترش در ترکیه، بلافاصله برای بازگرداندنش اقدام کرده است: «من به ترکیه رفتم. اما وقتی او آنجا بود، دادگاهی شد و من حدود دو ماه در ترکیه معطل شدم تا بتوانم او را برگردانم. در نهایت با همکاری سفارت ایران این مسئله حل شد. با سفارت ایران در ترکیه هماهنگ کردم و آن‌ها کمک کردند تا بتوانم دخترم را به ایران برگردانم.» دختر بزرگ‌تر در نهایت در سال ۱۳۹۹ به ایران بازگشت.

فرار دختر کوچک‌تر و بازگشت از دهوک

اما دختر کوچک‌تر مدت بیشتری در عراق باقی ماند. پدرش می‌گوید بازگشت او با تماس غیرمنتظره‌ای آغاز شد: «یک روز فردی از دهوک با من تماس گرفت و گفت دخترت اینجاست، بیا دنبالش. او توانسته بود از آنجا فرار کند و خودش را به دهوک برساند.» پدرش می‌گوید پس از این تماس فوراً به عراق سفر کرده و او را از دهوک به خانه بازگردانده است. دختر کوچک‌تر در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۴۰۱ به ایران بازگشت.

ترس از بازگشت و روند قضایی پس از بازگشت

به گفته پدر این دو دختر، زمانی که آن‌ها از مناطق تحت کنترل این گروه‌ها خارج شدند، نگرانی و ترس زیادی داشتند: «وقتی برگشتند خیلی استرس داشتند. فکر می‌کردند اگر به ایران برگردند حتماً بازداشت می‌شوند یا برایشان مشکل پیش می‌آید.»

اما روندی که پس از بازگشت آن‌ها طی شد متفاوت بود: «دختر بزرگ‌ترم وقتی برگشت هیچ حکمی از دادگاه نگرفت و برایش مشکلی پیش نیامد. درباره دختر کوچک‌تر نیز فقط به خاطر خروج غیرقانونی از کشور جریمه شد. در واقع هر دو نفرشان فقط به خاطر خروج غیرقانونی جریمه شدند و مشکل دیگری برایشان پیش نیامد.»

زندگی پس از بازگشت

به گفته پدر این خانواده، پس از بازگشت به ایران شرایط زندگی دخترانش به‌تدریج به وضعیت عادی بازگشته است. او می‌گوید دختر بزرگ‌تر در یکی از شهرهای نزدیک در دانشگاه قبول شده است: «او کنکور داده و پس از قبولی در کنکور، در مصاحبه دانشگاه شرکت کرده و پذیرفته شده است. خدا را شکر که وقت گذاشت و برای قبولی در کنکور درس خواند و اکنون منتظر آغاز کلاس‌ها و شروع تحصیل در رشته تکنسینی اتاق عمل است.»

به گفته او، دختر کوچک‌تر نیز ازدواج کرده و زندگی مستقل و آرامی دارد. پدر این دو دختر که بازنشسته شبکه بهداشت است، می‌گوید خوشحال است که هر دو فرزندش اکنون زندگی آرام و مستقلی دارند و مسیر تازه‌ای برای آینده خود ساخته‌اند.


توضیح آرشیوی: صوت مصاحبه موجود است و در آرشیو دیدبان حقوق بشر کردستان ایران محفوظ می‌باشد. در صورت نیاز، برای راستی‌آزمایی گفتگوها، این صوت می‌تواند برای محققین و پژوهشگران در حضور محل آرشیو دیدبان حقوق بشر کردستان ایران پخش شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا