پیشنهاد سردبیرگزارش

از ترس بی‌سرپناهی به دمکرات پیوستم؛ روایت سادیا از ده ماه حضور در حزب دمکرات کردستان ایران

روایت اختصاصی از بحران‌های خانوادگی، شرایط زندگی در پایگاه‌های کوهستانی و تسلیح کودکان در مصاحبه با عضو سابق حزب دمکرات

سادیا، زنی ۴۱ ساله که حدود ده ماه را در صفوف حزب دمکرات کردستان ایران سپری کرده است، در گفت‌وگویی حضوری با دفتر دیدبان حقوق بشر کردستان ایران در سنندج، از دلایل پیوستن خود به این گروه، شرایط زندگی در پایگاه‌های کوهستانی و احساسی که آن را «بی‌هویتی و سردرگمی» توصیف می‌کند، سخن گفته است.

او می‌گوید پس از مطالعه گزارش‌های منتشرشده در وب‌سایت دیدبان حقوق بشر کردستان ایران، تصمیم گرفته است تجربه خود را بازگو کند تا از تکرار چنین سرنوشتی برای دختران و زنان دیگر جلوگیری شود.

به گفته سادیا، مشکلات خانوادگی، از دست دادن پدر و مادر، بحران‌های روحی و امید به یافتن راهی برای مهاجرت به اروپا، از مهم‌ترین عواملی بوده‌اند که او را به سوی این تصمیم سوق داده‌اند.

او می‌گوید در سال‌های اخیر با مشکلات روحی و روانی متعددی دست‌وپنجه نرم کرده و در شرایطی به این گروه پیوسته که تصور می‌کرده است می‌تواند از آن طریق آینده متفاوتی برای خود بسازد.

سادیا درباره انگیزه خود برای پیوستن به حزب دمکرات می‌گوید:

«مشکلات خانوادگی داشتم و از دوران کودکی با مسائل مختلفی درگیر بودم. می‌خواستم به اروپا بروم، اما نه بودجه‌اش را داشتم و نه شرایطش را. از ترس بی‌سرپناهی و به امید پیدا کردن راهی برای کار و زندگی بهتر، به آنجا رفتم، اما در نهایت همه‌چیز متفاوت از چیزی بود که تصور می‌کردم.»

او همچنین از بحران‌های روحی ناشی از بیماری و از دست دادن پدر و مادر سخن می‌گوید و توضیح می‌دهد که سال‌ها با مشکلات روانی و سردرگمی دست‌وپنجه نرم کرده است.

به گفته این عضو سابق دمکرات، او در سال ۱۳۹۸ و در سن سی‌ویک یا سی‌ودو سالگی به حزب دمکرات کردستان ایران پیوسته و حدود ده ماه را در یکی از پایگاه‌های کوهستانی این حزب سپری کرده است.

او درباره برنامه روزانه اعضا می‌گوید: «صبح ساعت شش بیدارباش بود. بعد از صبحانه باید محل استقرار را تمیز می‌کردیم و سپس هر کس طبق برنامه به نگهبانی می‌رفت. نگهبانی از چیزی که نمی‌دانستیم چیست و در مقابل هیچ؛ او تأکید می‌کند که همه‌چیز اتلاف وقت و بطلان عمر بود.»

به گفته او، اعضا علاوه بر نگهبانی، مسئول انجام کارهای روزمره مانند نظافت محل، شخم زدن زمین و رسیدگی به فضای اطراف نیز بودند.

سادیا شرایط زندگی در این پایگاه‌ها را شبیه یک پادگان توصیف می‌کند و می‌گوید که اعضا موظف بودند برنامه‌های روزانه و وظایف محوله را انجام دهند.

سادیا شرایط بهداشتی پایگاه را «غیرقابل قبول» توصیف می‌کند و می‌گوید اعضا موظف بودند به نظافت شخصی و محیط توجه کنند و مواد بهداشتی در اختیار آنان قرار می‌گرفت، اما در نهایت بیماری‌هایی که گریبان اعضا را می‌گرفت، از عوامل غیربهداشتی آنجا ناشی می‌شد.

او همچنین می‌گوید تلفن همراه در مناطق کوهستانی در اختیار افراد نبود، اما هنگام حضور در مقرهای شهری، امکان استفاده موقت از تلفن همراه وجود داشت.

به گفته وی، اعضا از طریق ماهواره به شبکه‌های خبری مختلف دسترسی نداشتند و از اخبار ایران و جهان مطلع نمی‌شدند، مگر با اجازه فرماندهان و فقط برخی شبکه‌ها در اختیار دیگران قرار می‌گرفت.

این عضو سابق حزب دمکرات می‌گوید در مدت حضور خود، نوجوانان شانزده و هفده‌ساله‌ای را دیده است که سلاح در اختیار داشتند.

او در این‌باره می‌گوید: «شانزده و هفده‌ساله دیده بودم که مسلح بودند؛ حتی اجازه شلیک هم داشتند، اما اگر کسی بدون اجازه تیراندازی می‌کرد، جریمه می‌شد.»

سادیا همچنین می‌گوید که در دوره حضورش، اعضا پس از گذشت یک سال امکان خروج از تشکیلات را داشتند. با این حال، درباره سرنوشت افرادی که پیش از پایان این دوره قصد خروج داشتند، اطلاعات دقیقی ندارد و تنها شنیده است که برخی افراد از پایگاه‌ها فرار کرده‌اند.

مهم‌ترین بخش روایت سادیا، احساس بی‌هویتی و بن‌بست پس از حضور در این گروه است. او می‌گوید: «آنجا نه شناسنامه‌ای داشتی و نه مدرکی که به درد بخورد. احساس می‌کردی بین زمین و آسمان گیر افتاده‌ای. نمی‌دانستی به کجا تعلق داری و آینده‌ات چه خواهد شد.»

او معتقد است زندگی در چنین شرایطی، به‌ویژه برای دختران و نوجوانان، چشم‌انداز روشنی برای آینده ایجاد نمی‌کند و به همین دلیل بارها به دختران حاضر در این گروه توصیه کرده است که به جای پیوستن به تشکیلات مسلح، تحصیل خود را ادامه دهند.

سادیا می‌گوید: «به آن‌ها می‌گفتم درس‌تان را بخوانید؛ اینجا آینده‌ای برای شما وجود ندارد.»

او در پایان این گفت‌وگو، تصمیم خود برای پیوستن به حزب دمکرات کردستان ایران را حاصل ترکیبی از مشکلات شخصی، بحران‌های خانوادگی و ناآگاهی از واقعیت‌های زندگی در اردوگاه‌های این گروه می‌داند و می‌گوید: «امروز فکر می‌کنم فریب خوردم. البته مشکلات خودم هم تأثیر داشت. آدم وقتی تجربه کافی ندارد، تصمیم‌هایی می‌گیرد که بعدها می‌فهمد اشتباه بوده‌اند.»

فایل صوتی این گفت‌وگو در آرشیو دیدبان حقوق بشر کردستان ایران نگهداری می‌شود و در صورت نیاز، در اختیار محققان، مستندسازان، فعالان حقوق بشر و حقوق‌دانان قرار خواهد گرفت؛ مشروط بر آنکه درخواست رسمی ارائه شود و اصول محرمانگی رعایت گردد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین بررسی کنید
بستن
دکمه بازگشت به بالا