این گفتوگو در دفتر دیدبان حقوق بشر کردستان ایران در سنندج انجام گرفته و به دلیل حفظ امنیت جانی مصاحبهشونده، نام او به صورت مستعار «خورشید» آمده است.
خورشید حدود دو سال است که به سنندج بازگشته. صدایش آرام است، اما وقتی از کوههایی حرف میزند که چهار سال از عمرش را در آنها گذراند، مکث میکند، انگار هنوز باورش نمیشود که زنده از آنجا بیرون آمده. او بیستوشش ساله بود، بیکار، تنها، و بدون هیچ تکیهگاهی در زندگی، وقتی یکی از دوستانش او را به عضویت در حزب آزادی کردستان، معروف به «پاک»، ترغیب کرد. دوستش که خود «اندام» یا عضو رسمی حزب بود، وعدهای ساده داد: کاری شبیه سربازی، حقوق ماهانه، و امکان بازگشت هر پنجشنبه و جمعه به خانه. خورشید هیچ شناختی از آن تشکیلات نداشت. همین بیاطلاعی، بهای سه سال و نیم از عمرش را از او گرفت.
از همان لحظهای که پایش را به مقر گذاشت، فهمید راه بازگشتی نیست. آنچه به او و دهها نفر دیگر گفته میشد، با آنچه در واقعیت جریان داشت، فاصلهای عمیق داشت. او میگوید از همان روز نخست حس کرد فضای آنجا «مسموم» است، و برخلاف تصویری که پیش دوربینها ساخته میشد، هیچکس در آن مقرها راضی و خوشحال نبود؛ همه فقط وانمود میکردند. زندگی روزمره شبیه به یک اردوگاه نظامی بیپایان بود: بیدارباش ساعت شش صبح، صبحگاه، کلاسهای اجباری زبان کردی، تمرینات نظامی با کلاشینکف، سینهخیز رفتن، و در کنار همه ی اینها، کارهای کشاورزی، نگهبانی، و تماس گرفتن با نوجوانان بیرون از مرزها برای جذب نیروی تازه. سرپیچی از هر یک از این وظایف، به گفتهٔ او، مجازاتش کتک و شکنجه بود.
آنچه خورشید را بیش از هر چیز آزار میدهد، حضور کودکان در میان اعضاست. او میگوید همسنوسالان او تنها کسانی نبودند که در آن کوهها زندگی میکردند؛ نوجوانان دوازده، سیزده و چهارده ساله نیز از طریق شبکههای اجتماعی -اینستاگرام، تلگرام، واتساپ، فیسبوک- شناسایی و به همان شیوهای که خود او فریب خورده بود، به عضویت کشیده میشدند: کودکانی با کمبودهای عاطفی یا خانوادگی، که از دور با وعدههای دروغین اغوا و سپس وارد ساختاری میشدند که در آن، به گفتهٔ او، «چه ده سالت باشد، چه پنجاه سالت، همه یکجور بیگاری میکردند، یکجور بردگی.»
بازگشت به خانواده، در این ساختار، تقریباً ناممکن بود. خورشید میگوید تنها در صورت اثبات وفاداری کامل و پس از اصرار فراوان، اجازهٔ یک تماس کوتاه و آن هم در حضور مسئولان حزب داده میشد؛ تماسی که اگر خانواده در آن، فرزندشان را به بازگشت ترغیب میکردند یا خودِ فرد میلی به بازگشت نشان میداد، عواقبی سنگین در پی داشت. کسی که تقاضای بازگشت میکرد، متهم به جاسوسی میشد، شکنجه میدید یا در سیاهچال زندانی میشد. خودِ او شاهد بود که فردی را به سرقت مبلغی ناچیز متهم کردند -بدون هیچ محاکمه یا فرآیند قانونی- و آنقدر او را تحت فشار گذاشتند که سرانجام در پاسگاه نگهبانی به زندگی خود پایان داد.
از نظر مالی نیز، به روایت خورشید، ساختاری استثمارگرانه حاکم بود. او میگوید هر عضو ماهانه مبلغی معادل ۲۵ هزار دینار عراق دریافت میکرد، اما این مبلغ حتی در اختیار خودِ افراد هم نبود؛ بهجای آن، به «مسئول خرید» حزب سپرده میشد که هر دو سه ماه یکبار برای خریدهای ضروری اعضا اقدام میکرد. به گفتهٔ او، بخش قابل توجهی از کمکهای مالی که دولت اقلیم کردستان بابت هر پیشمرگه به حزب میپرداخت، هرگز به دست خودِ نیروها نمیرسید.
این روایت، تنها صدای منفرد باقی نمانده است. رسانههای کرد در سالهای اخیر از شکایت شماری از زنان عضو این حزب به دادگاه اربیل خبر دادهاند؛ شکایتی با محوریت ممانعت از بازگشت آنان به کشورشان و الزام آنها به خدمتی اجباری که به گفتهٔ این گزارشها میتواند تا هفت سال طول بکشد. بر پایه این گزارشها، دهها عضو حزب در بدو ورود، تحت فشار ناچار به خدمت اجباری چندساله برای این تشکیلات میشوند. حزب آزادی کردستان که به اختصار «پاک» خوانده میشود، از سال ۲۰۰۶ به رهبری حسین یزدانپناه اداره شده است، رهبری نظامی کرد که پس از ترور برادرش سعید یزدانپناه، هدایت این سازمان را برعهده گرفت. خورشید میگوید در طول اقامتش، هرگونه پرسش دربارهٔ شخص یزدانپناه ممنوع بود و حتی طرح یک سؤال ساده میتوانست به شکنجه یا حذف فیزیکی فرد بینجامد.
خورشید امروز در سنندج، در یک کارخانه و گاهی بهعنوان پیک موتوری کار میکند. میگوید با همین درآمد اندک، دستکم دیگر بیگاری و شکنجه نمیبیند و همین برایش کافی است. اما تصویری که از پشت آن کوهها با خود آورده، تصویری از سیستمی است که در آن آزادی انسان -از حق ترک یک تشکیلات، حق تماس با خانواده، حق نگفتن «نه»- بهطور نظاممند سلب شده؛ سیستمی که در آن کودکان زیر سن قانونی به خدمت نظامی گرفته میشوند، مخالفت با مجازات بدنی پاسخ داده میشود، و مرگ یک انسان، حتی وقتی به چشم شاهدان رخ میدهد، بی هیچ بازخواستی از یاد میرود.
فایل صوتی این گفتوگو در آرشیو دیدبان حقوق بشر کردستان ایران محفوظ است و در صورت نیاز محققین، دانشجویان حقوق، حقوقدانان، مستندسازان و فعالین حقوق بشر، با حفظ محرمانگی، در اختیار آنان قرار میگیرد.





