بابک و دیگر اعضای خانوادهاش از قشر زحمتکش کارگر بودند؛ اعضای خانواده همگی کارگر بودند، بابک هم مدتها مشغول به…
پژاک
مهران فقط میخواست کار کند، فقط به دنبال یک شغل بود؛ مهران کیکانی مدتها داخل شهر خودشان شغل مناسبی پیدا…
هدایت رسولی بدلیل اختلاف با پدرش تقویم جوانیاش را تباه کرد؛ هدایت پسر بسیار سر به زیری بود ولی به…
راشد باینجوین تحت تاثیر مشکلات پدر و مادرش قرار گرفت؛ مدتها بود که پدر و مادر راشد با یکدیگر مشکل…
لیلا مجرب درگیر یک ازدواج ناموفق شد و همین امر باعث شد رفته رفته تحت تاثیر وعدههای پژاک قرار بگیرد؛…
یاسین قورویی یک روز تابستانی در تعطیلات مدرسه مثل همیشه مشغول به کار چوپانی بود. ناگهان با یکسری افراد مسلح…
هیمن احسانی تنها ۱۷ سال سن داشت و مشغول تحصیل بود، به خانوادهاش گفته بود قرار است از طرف مدرسه…
رئوف ابراهیمی پس از ارتکاب قتل به زندان رفت و سپس با همکاری برخی از دوستانش، قریب به ۱۳ سال…
یونس بسیار پسری آرام و سر به زیری بود، هیچگاه حرمت پدرش را زیر پا نگذاشته بود. ولی متاسفانه مشکلاتی…
حاتم رفت و گریههای بی امان خانوادهاش به جا ماند… پدر حاتم از ترس پژاک فرزندان دیگرش را به خارج…









