برادرسروه خانی: پژاک آنقدر انسانیت نداشت که جنازه خواهرم را در کوهستان رها نکند

  • ۶ ماه قبل

دیدبان حقوق بشر کردستان ایران در ادامه گفتگوهای مستمر خود با خانواده قربانیان جنایات گروه پ ک ک/ پژاک با «برادرسروه خانی» یکی دیگر از قربانیان گفتگویی را ترتیب داده است.

یکی از رویکردهای ثابت گروه هایی شبه نظامی چون پ ک ک/ پژاک است که بعد از یک یا چندسال از کشته شدن کودکان، به خانواده ها اطلاع می دهند که فرزندانشان کشته شده و در اغلب موارد هم از محل دفن آنها خبری نمی دهند.

بنا به گفته اکثر خانواده ها، پژاک معمولا به آنها فشار آورده که چرا با رسانه ها در خصوص فرزندانشان گفتگو کرده اند، تا بلکه آنها بتوانند در سایه سکوت رسانه ای، کماکان به «نقض حقوق شهروندان کردی» ادامه دهند.

یکی دیگر از نکات قابل تامل این است که رویکرد گروه های شبه نظامی چون پژاک در استفاده از کودکان در جنگ، بر خلاف تعهدی است که آنها در «کنوانسیون ژنو» مبنی بر عدم استفاده از کودکان کمتر از ۱۸ سال داشتند.

شاید بتوان فریب و ربایش نوجوانان، جوانان و البته کودکان کُرد و سپس مسلح کردن و استفاده از آنها برای اغراض و منافع رهبران گروه های شبه نظامی چون پژاک و پ ک ک را تنها دستاورد و هدیه مدعیان دفاع از حقوق مردم کُرد دانست.

در واقع این اقدامی ناقض حقوق بشری است که این گروه ها به طور مستمر به انجام آن اصرار می ورزند.

متن کامل گفتگو به شرح زیر است:

خواهرم توسط دختر عمه‌اش به این را راه گرفتار شد زیرا بیشتر وقتشان را با یکدیگر بودند.

چندین سال است که از دختر عمه ام (بیان) هیچ خبری در دست نیست و معلوم نیست که چه بر سر او آمده است، من مطمئنم که تنها او توانسته بود که خواهرم را فریب دهد و با خودش ببرد، چرا که خواهرم در آن زمان بیست سال بیشتر نداشت.

خواهرم مدام در کار کشاورزی کمک حال پدر و مادر پیرم بود و اصلا پیش زمینه ای نسبت به هیچ حزبی نداشت و هیچ کدام از آنها را هم نمی شناخت، زمانی که سروه ناپدید شد هیچکدام از ما نمی دانستیم کجا رفته است یا اینکه کجا باید به دنبال او بگردیم!

ولی بعد از چند روز جستجو یک شماره ناشناس با ما تماس گرفت و گفت که سروه عضو پژاک شده است و خیلی اصرار داشت که هرگز به دنبالش نرویم، ولی مادرم تاب نیاورد.

مادرم به همراه با یکی دیگر از اعضای خانواده به عراق رفتند و چندین روز به آنها التماس کردند که حداقل یک بار خواهرم را ببینند، اما متاسفانه به هیچ وجه اجازه ندادند.

به همین دلیل مادرم مجبور شد به ایران برگردد و از آن روز تا به حال چشم به راه بازگشت دختر کوچکش است.

نزدیک به دو سال از رفتن سروه، به صورت اتفاقی در تلویزیون دیدیم که اسم خواهرم را به عنوان یکی از کشته شدگان در یکی از مناطق ترکیه اعلام کردند، همه شوکه شدیم.

نمی توانستیم باور کنیم که واقعاً خبر مرگ خواهرم باشد، ولی هیچکس هیچ تماسی با ما نگرفت که خبری از جزئیات کشته شدن سروه بدهد.

دوباره با آن شماره تلفن تماس گرفتیم اما در دسترس نبود به همین خاطر تصمیم گرفتیم خودمان به عراق برویم اما زمانی که به آنجا رسیدیم آنها اعلام کردند که سروه در منطقه جولمرگ در ترکیه کشته شده است، اما جنازه ای در کار نیست و گفتند که دیگر به دنبالش نگردید او قطعاً کشته شده است.

ولی مگر می شود یک دختر را به کشتن بدهند و جنازه اش را در کوه و بیابان رها کنند و هنوز هم مزاری برای او نباشد؟

اعضا و رهبران پژاک یا آنقدر شرافت و انسانیت نداشتند که جنازه یک دختر را در کوهستان رها کرده باشند یا اینکه به دروغ به ما گفتند که سروه مرده است.

از آن روز به بعد مادر پیرم دیگر توان انجام هیچ کاری را ندارد و تنها یک کار را انجام می دهد و آن هم گریه است و چشم دوختن به در برای بازگشت دختر کوچکش.

* دیدبان حقوق بشر کردستان ایران در خصوص این افراد همچنان به پیگیری های خود تا دست یابی به نتیجه ای مشخص از سرنوشت نامعلوم شهروندان کرد گرفتار شده در گروه های شبه نظامی ادامه می دهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

کُردی

آخرین مطالب